سيد محمد كمره اى

158

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

ايشان [ دبير الملك ] بعدا به معاون خودش دو هشت بليط دم‌پخت كه مجموع شانزده چارك باشد داده بودند كه به من بدهند . قدرى خنده و مسخره نمود . واقعا هم حق داشت . بعد ايشان رفته ، من هم بيرون آمده ، دو به غروب دم وزارت داخله پرسيدم ، گفتند وزير و معاون به تشييع‌جنازه نير الدوله رفته‌اند . بعد اطاق مرآت الممالك رفته تلگراف بروجرد را خواهش نمودم كه به رئيس الوزراء بفرستد . بينش هم آنجا بود ، اظهار داشت كه مىخواهم قدرى شما را ديده صحبت نمايم . گفتم افكار من راكد شده ، نمىشود با فكر راكد ، فكر جارى صحبت نمايد . بالاخره وعده شب پنجشنبه را گرفت كه شام آنجا و خواب هم باشد . بنده قبول ، اما با مراجعت آقاى مرآت ، گفتند خوب است قرار را روز پنجشنبه بعد از ظهر كه عيد است شما را ملاقات نمائيم . گفتم شماها هم اولاد على هستيد مىآئيم منزل شما . ايشان قبول . تعريف سردار محيى از رساله صلاح امروزه بعد سوار واگون به خانه حاج ناظم رفته ، جمعى بوده خارج مىشدند ؛ نشناختم . بعد تو رفته ، وثوق السلطان و آقا شيخ هادى بوده ، قدرى صحبت و اظهار يأس از سه دسته كميسيون مختلط تفتيش نمود . از من رأى پرسيد . گفتم البته كار بايد كرد ، اما چه كار و به چه ترتيب به تنهايى مىشود حرف زد . بعد قرار شد جمعى را دعوت و صحبت بنمائيم . بعد مقارن غروب بيرون آمده منزل سردار محيى رفته ، قدرى صحبت و تعريف از رساله صلاح امروزه ، گفت مىخواهيم . گفتم تمام شده . گفت طبع ثانوى بكنيد . گفتم مخارج دارد . گفت من چهل تومان مىدهم گفتم به شرط اينكه به قدر چهل تومان كتاب بردارى . گفت قبول دارم . قدرى هم صحبت جنگل نمود . گفت تدين را مىخواستند حبس ابد نمايند به واسطه نيات افسادى كه از او يافتند . انتقال جنازه نير الدوله به خراسان بعد بيرون آمده ساعت يك و نيم از شب به منزل آقاى مشير اكرم رفته ، نبود . قدرى با شاهزاده قدس السلطنه صحبت . گفت امروز هم مشير اكرم و